ارتش تئاتر نمایش اعتراف همکاری موفقیت

ارتش: تئاتر نمایش اعتراف همکاری موفقیت استقبال شهاب حسینی علی نصیریان

گت بلاگز اخبار حوادث به خاطر یک پیچ آدم کشتم

سرایدار ساختمان که مهندس جوان را به‌خاطر درگیری بر سر بستن پیچ آسانسور با یک ضربه چاقو کشته بود، می‌گوید قصد قتل نداشته و فحاشی‌های مهندس جوان به او و خانواده‌ا

به خاطر یک پیچ آدم کشتم

به خاطر یک پیچ آدم کشتم

عبارات مهم : تعمیر

سرایدار ساختمان که مهندس جوان را به خاطر درگیری بر سر بستن پیچ آسانسور با یک ضربه چاقو کشته بود، می گوید قصد قتل نداشته و فحاشی های مهندس جوان به او و خانواده اش موجب شده است تا با چاقو به سفیدران وی بزند.

این متهم که حالا به درخواست اولیای دم در برابر حکم قصاص قرار دارد، می گوید پدرش را هنگامی که که دو ساله بوده از دست داده و حالا نمی خواهد فرزند دوساله اش سرنوشتی تلخی مانند او داشته باشد. گفت وگوی اختصاصی تپش با این متهم را می خوانید.

چقدر درس خوانده ای؟

به خاطر یک پیچ آدم کشتم

تا دوم دبیرستان علاقه ای به درس نداشتم و شرایط خانواده ام نیز طوری نبود که بتوانم ادامه تحصیل بدهم.

خانواده ات چه شرایطی داشتند؟

وقتی دو ساله بودم پدرم در یک اتفاق کشته شد. مادرم بسختی توانست من و خواهرم را بزرگ کند. ما شرایط مشکل داشتیم تا این که 18ساله شدم و جهت کار از شهرستان به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمدم. هر لحظه از این وحشت داشتم که فرزندم هم سرنوشتی مانند من داشته باشد.

سرایدار ساختمان که مهندس جوان را به‌خاطر درگیری بر سر بستن پیچ آسانسور با یک ضربه چاقو کشته بود، می‌گوید قصد قتل نداشته و فحاشی‌های مهندس جوان به او و خانواده‌ا

شغلت چه بود؟

به عنوان سرایدار در ساختمان های در حال احداث کار می کردم. شب ها هم در اتاقک سرایداری می خوابیدم.

همسر و فرزندت کجا بودند؟

یک سالی بود که به عنوان سرایدار یک آپارتمان 44 واحدی مشغول به کار شده است بودم. همسر و فرزندم که آن وقت یک ساله بود هم آنجا در کنارم زندگی می کردند.

به خاطر یک پیچ آدم کشتم

مقتول را می شناختی؟

نه. فقط شنیده بودم پیمانکار شرکت راه اندازی و تعمیر آسانسور هست. آن روز چون آسانسور خراب شده است بود به درخواست مدیر ساختمان با او تماس گرفتم تا جهت تعمیر آسانسور بیاید. ولی بعد فهمیدم او مهندس زبردستی بوده هست. 12سال سابقه کار داشته و چندین لوح تقدیر هم از شرکت های متفاوت ساختمان سازی دریافت کرده بود.

سرایدار ساختمان که مهندس جوان را به‌خاطر درگیری بر سر بستن پیچ آسانسور با یک ضربه چاقو کشته بود، می‌گوید قصد قتل نداشته و فحاشی‌های مهندس جوان به او و خانواده‌ا

چه موقع متوجه این ماجرا شدی؟

بعد از قتل. هنگامی که در پلیس آگاهی بودم و برادران مقتول را دیدم متوجه شدم مرد تحصیلکرده و با تجربه ای بوده است.

از ماجرای درگیری بگو.

به خاطر یک پیچ آدم کشتم

صبح، او جهت تعمیر آسانسور به ساختمان آمد و مشغول تعمیر شد. ولی کار طول کشید. ساعت نزدیک 4 بعد از ظهر بود و هنوز آسانسور درست نشده بود. احساس می کردم علی – مقتول- قصد دارد کار تعمیر را با تاخیر به انجام برساند. به همین خاطر از او خواستم تا سریعتر آسانسور را تعمیر کند.

علت عجله ات جهت تعمیر آسانسور چه بود؟

آسانسور خراب بود و می ترسیدم هر لحظه یکی از ساکنان سوار آسانسور شود و اتفاق بدی برایش بیفتد. مدیر ساختمان گفته بود باید سریعتر آسانسور تعمیر شود. چون کار فنی بلد بودم هنگامی که جهت علی چای آوردم، فهمیدم تعمیر مهم تمام شده است هست. به همین خاطر به او گفتم بهتر است هرچه سریعتر پیچ آخر را ببندد تا آسانسور کار کند، ولی به من اعتراض کرد و گفت حق دخالت در کار او را ندارم. من که از برخورد او ناراحت شده است بودم، گفتم قصد کمک دارم، ولی با لحن بدی جوابم را داد. من هم آنجا را ترک کردم و به اتاقک سرایداری برگشتم.

علت درگیری دوباره چه بود؟

من کنار همسر و فرزندم در اتاقک سرایداری بودم که یکباره متوجه شکستن شیشه های پنجره شدم. علی برابر در فریاد می کشید.

همسر و فرزندت چه کار می کردند؟

آنها خیلی ترسیده بودند و گریه می کردند. من خودم هم از واکنش‌ها علی شوکه شده است بودم.

علت تصویر العمل مهندس جوان و واکنش‌ها او چه بود؟

فکر کنم از این که به او تذکر داده ام ناراحت شده است بود. می گفت من بی سواد هستم و نباید به او امر و نهی کنم. او برابر در اتاقک سرایداری فریاد می زد.

ساکنان ساختمان چه کار می کردند؟

آنها که متوجه سر و صدا شده است بودند برابر در منزل آمدند و تلاش کردند با میانجیگری به دعوا آخر دهند، ولی علی دست بردار نبود. او برابر همسایه ها و همسرم به من ناسزا می گفت. بعد از تمام شدن حرف هایش به سمت در رفت.

چرا دنبال او رفتی؟

غرورم شکسته شده است و اعصابم به هم ریخته بود. من دنبالش رفتم تا بگویم حق ندارد به من توهین کند. او می خواست از در پارکینگ خارج شود ولی در قفل بود. به همین خاطر نتوانست از در بیرون برود. من هم در اوج خشم یک ضربه با چاقویی که جهت محکم کردن پیچ آسانسور در دست داشتم به پایش زدم. ای کاش دنبال او نرفته بودم.

چرا او را به بیمارستان نرساندی؟

خیلی ترسیده بودم. پیش همسر و فرزندم برگشتم و چند نفر از همسایه ها او را به بیمارستان بردند. فکر می کردم زخم پایش سطحی باشد. ولی چند ساعت بعد پلیس برابر منزل مان آمد و دستگیر شدم. دو روز بعد در بازداشتگاه فهمیدم علی در بیمارستان به خاطر ضربه به سفید رانش جان سپرده هست. آنجا بود که دنیا روی سرم خراب شد.

اولیای دم چه درخواستی دارند؟

برادر های علی برایم قصاص خواسته اند. در جلسه دادگاه مادر علی خیلی بی تابی کرد. از دیدن اشک های پیرزن شرمنده تر از قبل شدم. آنها می گویند به هیچ قیمتی حاضر به گذشت نیستند. من هم به آنها حق می دهم. اشتباه بزرگی مرتکب شده است ام. ولی من واقعا قصد کشتن او را نداشتم.

اگر قصد کشتن نداشتی بعد آیا با چاقو به او حمله کردی؟

اگر می خواستم او را بکشم در همان درگیری اول هنگامی که که برابر اتاقک سرایداری آمده و با چوب شیشه های پنجره را شکست او را می زدم. فقط با چاقو او را دنبال کردم تا بترسانمش. او با حرف هایش مرا تحقیر و جنبش کرد. هر چند این ماجرا از گناه بزرگی که مرتکب شده است ام کم نمی کند.

حالا در زندان چه کار می کنی؟

یک سال است که در زندانم. چند بار همسرم به ملاقاتم آمده ولی حالا چند ماهی است که از او خواسته ام تا همراه فرزندم به شهرستان بروند. زندگی جهت همسر 23ساله ام با داشتن یک فرزند دو ساله در پایتخت کشور عزیزمان ایران سخت هست. از هنگامی که فرزندم به دنیا آمد تلاش می کردم زندگی بهتری جهت او و همسرم فراهم کنم.

نمی خواستم مشکل هایی که را که در زندگی کشیده ام فرزندم هم تجربه کند. ولی حالا فرزندم آینده تلخی مانند من دارد و این عنوان زیاد از هر چیزی مرا ناراحت می کند. من با اشتباهی که کردم خودم و خانواده ام را نابود کردم. فکر آینده فرزندم از ذهنم بیرون نمی رود. من باعث شدم زندگی خودم، همسرم و فرزندم تباه شود. حالا همه امیدم به این است که اولیای دم مرا ببخشند.

جام جم

واژه های کلیدی: تعمیر | زندگی | آسانسور | ساختمان | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs